جرعه ای عشق
تمام این روزها فقط امید و دعا و انتظار تمام وجودتو پر کرده امید دیدار دعا برای سلامتش و انتظار گرفتن دست گرم و مهربونش چشماتو می بندی و تمام آرزوهاتو میشمری فقط بودن اون دوست داشتنش بیشتر از هر لحظه و شوق دیدار بیشتر و تپش قلبت هر لحظه اسمشو صدا می زنه می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میكند... و داشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی كسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام خداحافظی ات به جنونم می كشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بی قرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان از کنار من نرو من خو گرفته ام با تلخ زبانیهایت شاید تو راست می گویی و من دیوانه ام اما بدان این همه دوری و انتظار مگر چیزی جز این می تواند با دل شوریده ام کند؟ و بلاخره دیدی رسیدی بوسیدی اش و تنگ اورا در آغوش کشیدی ولی افسوس که چه زود لحظه وداع رسید دلت پر گریه بود و دوست نداشتی اشکهای وداعت را ببیند انگار باید از جانت دور میشدی راستش از همان لبخند اول دیدار دلت لرزید نگاه کردی به آن سالن انگار دلت بهانه میگرفت و می دانستی همین جا که اولین نگاه است به زودی وداعی دلگیر داری دوست داشتی سر بر شانه اش بگذاری و بباری دلت همش بهانه میگرفت حتی لبانت رمق نداشت لحظه وداع برای بوسه ای کوچک تلخ و سرد ... چه شیرین بود با او بودن و چه زود گذشت انگار فقط یک رویا بود و تو هنوز در حسرت دیداری نوشته های خاموش چطور میتوان با رقص انگشتان بی جانت بر این صفحه غبار گرفته از عشق نوشت؟ خوش رنگ ترین فونتت کجاست؟ چطور بنویسی عزیزم دوست دارم تا رنگش قلب عشقت را به تپیدن برای تو دعوت کند؟ واژه ها را صدا می زنی که اینگونه مهر بر لبانت نکوبند نه تکرار می خواهی نه گلایه ولی مگر نفس کشیدن تکرار نیست؟ تکراری که برای همه دلنشین است مگر به گلدان لب تاقچه هر روز آب نمی دهی؟ گل به آب محتاج است و تن به نفس و دل به عشق بی ریا این طبیعی ست *** کاش می شد کنارش بنشینی دستش را بگیری و روی قلبت بگذاری و او نیز از نگاه بارانیت بخواند بی آنکه کلمه ای حرف بزنی دوست داری سرت را بر شانه اش بگذاری و او برایت آرام بگوید آرام اینکه او هم تورا دوست دارد صورتش را بر گونه ات بگذارد تا داغی آن دل یخ زده ات را گرم کند تا بدانی هست بدانی می داند چقدر دوستش داری به اندازه ء ماهی برای دریا دلت تنگ است چقدر سخت است شمردن بی تو بودن ها عزیز تر از جانم دلم می لرزه و دستم یخ زده چه قدر سخته بی خبری و سخت تر چشم انتظاری برای یک خبر و سخت تر دوست داشتنی که هر روز بیشتر دور تر می شه چقدر نگرانی از اینجا تا بینهایت بی خبری درد بدیست و تو گرفتار قفسی سرد و سنگین و حکمی ابد و بی خبر و بی خبر و بی خبر . . . نفسم داره میگیره تو هوایی که تو نیستی اینقدر دلگیرم و خسته و مضطرب و منتظر و نگران که نمی تونم هیچ چیز بنویسم حتی واژه ها هم منو تنها گذاشتن و کلمه ها رنگ باختن چقدر سخته این روزها و چقدر تلخه عشق و چقدر دردناکه هجران و چقدر ... و چقدر تنگه دلم برای تو برای صدات و ... و تنها امید من برای تحمل این همه درد شوق دیدار توست عشق من که مثل خورشید به قلبم روشنی و گرما می ده و هر سحر امید دلم میشه آره هوا اینقد گرمه که زندگی همه رو تعطیل کرده ولی روز های انتظار بی اون اینقدر سرده که قلبت یخ زده وای خدا این یک ماه هر روز هر ساعت و هر لحظه تنها بودن رو بیشتر از قبل حس می کنی هیچ شونه ای نیست سرتو روش بذاری و گریه کنی به وسعت همه این راه بی پایان و تمام سر گرونی های اون با این دل عاشق ********* چشماتو می بندی و اونو کنارت میبینی فک می کنی با اونی .... کاش می شد این روزها زودتر به پایان برسه دلت براش تنگ شده





| Design By : Night Melody |


