تبليغاتX
جرعه ای عشق

جرعه ای عشق

 

 

 

تمام این روزها

فقط

امید

و

دعا

و

انتظار

 

تمام وجودتو پر کرده

امید دیدار

دعا برای سلامتش

و انتظار گرفتن دست گرم و مهربونش

چشماتو می بندی و

تمام آرزوهاتو میشمری

فقط بودن اون

دوست داشتنش

بیشتر از هر لحظه

و شوق دیدار بیشتر

 و تپش قلبت

هر لحظه

اسمشو صدا می زنه

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 13:14 توسط عاشق خاموش| |

 

 

 

 

می ترسم از نبودنت...

و از بودنت بیشتر!!!

نداشتن تو ویرانم میكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتی نیستی كسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی" تو را" می خواهم.

رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام

خداحافظی ات به جنونم می كشاند...

و سلامت به پریشانیم!؟!

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....

بی تو خسته ام و با تو در فرار...

در خیال من بمان

 

 

از کنار من نرو

من خو گرفته ام

با تلخ زبانیهایت

شاید تو راست می گویی

و من دیوانه ام

اما بدان

این همه دوری

و انتظار

مگر چیزی جز این می تواند

با دل شوریده ام کند؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 22:34 توسط عاشق خاموش| |

 

 

 

 

و بلاخره

دیدی

رسیدی

بوسیدی اش

و تنگ اورا در آغوش کشیدی

ولی افسوس

که چه زود

لحظه وداع رسید

دلت پر گریه بود

و دوست نداشتی اشکهای وداعت را ببیند

انگار

باید از جانت دور میشدی

راستش

از همان لبخند اول دیدار

دلت لرزید

نگاه کردی

به آن سالن

انگار

دلت بهانه میگرفت

و می دانستی

همین جا که اولین نگاه است

به زودی

وداعی دلگیر داری

دوست داشتی سر

بر شانه اش بگذاری

و بباری

دلت همش بهانه میگرفت

حتی

لبانت

رمق نداشت

لحظه وداع

برای بوسه ای کوچک

تلخ

و سرد

...

 

چه شیرین بود با او بودن

و چه زود گذشت

انگار فقط یک رویا بود

و تو هنوز       

     در  حسرت دیداری

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 13:39 توسط عاشق خاموش| |

 

nightmelody-com-0189.jpg

 

 

 

نوشته های خاموش

 

چطور میتوان

با رقص انگشتان بی جانت

بر این صفحه غبار گرفته

از عشق نوشت؟

خوش رنگ ترین فونتت کجاست؟

چطور بنویسی

عزیزم دوست دارم

تا رنگش قلب عشقت را

به تپیدن برای تو دعوت کند؟

واژه ها را صدا می زنی

که اینگونه مهر بر لبانت نکوبند

 

نه تکرار می خواهی

نه گلایه

ولی مگر نفس کشیدن تکرار نیست؟

تکراری که برای همه دلنشین است

مگر به گلدان لب تاقچه هر روز آب نمی دهی؟

گل به آب محتاج است

و تن به نفس

و دل به عشق بی ریا

این طبیعی ست

***

کاش می شد

کنارش بنشینی

دستش را بگیری

و روی قلبت بگذاری

و او نیز

از نگاه بارانیت بخواند

بی آنکه کلمه ای حرف بزنی

دوست داری

سرت را بر شانه اش بگذاری

و او برایت آرام بگوید

آرام

اینکه او هم تورا دوست دارد

صورتش را بر گونه ات بگذارد

تا داغی آن دل یخ زده ات را گرم کند

تا بدانی هست

بدانی می داند چقدر دوستش داری

به اندازه ء ماهی برای دریا

دلت تنگ است

چقدر سخت است

شمردن بی تو بودن ها

عزیز تر از جانم

 

 

nightmelody-com-0264.jpg

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 9:27 توسط عاشق خاموش| |

 

 

 

nightmelody-com-1094.jpg

 

کفش های رفتنم

را گم کرده ام

انگار وقتی که

به مسجد دل رفته بودم

 آنها را

نگاه تو از من

دزدیده

 

 

nightmelody-com-1092.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 14:4 توسط عاشق خاموش| |

 

دلم می لرزه

و دستم یخ زده

چه قدر سخته

بی خبری

و سخت تر

چشم انتظاری

برای یک خبر

و سخت تر دوست داشتنی

که هر روز بیشتر

دور تر می شه

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 9:53 توسط عاشق خاموش| |

 

 

چقدر نگرانی

از اینجا تا بینهایت

بی خبری درد بدیست

و تو

گرفتار قفسی

سرد و سنگین

و حکمی ابد

و بی خبر

و بی خبر

و بی خبر

 .

.

.

نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 20:38 توسط عاشق خاموش| |

نفسم داره میگیره

         

 

            تو هوایی که تو نیستی

 

 

نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 13:9 توسط عاشق خاموش| |

 

 

 

اینقدر

دلگیرم

و

خسته

و

مضطرب

و

منتظر

و

نگران

که نمی تونم هیچ چیز بنویسم

حتی واژه ها هم

منو تنها گذاشتن

و کلمه ها رنگ باختن

چقدر سخته

این روزها

و چقدر

تلخه عشق

و چقدر

دردناکه هجران

و چقدر

...

و چقدر تنگه دلم برای تو

 

برای صدات و

...

و تنها امید من

برای تحمل این همه درد

شوق دیدار توست

عشق من

که مثل خورشید به قلبم

روشنی و گرما

می ده و

هر سحر

امید دلم میشه

 

نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 12:47 توسط عاشق خاموش| |

 

 

 

 

آره

هوا اینقد گرمه         

که زندگی همه رو تعطیل کرده

ولی روز های انتظار

بی اون

اینقدر سرده

که قلبت یخ زده

وای خدا

این یک ماه

هر روز

هر ساعت

و هر  لحظه

تنها بودن رو بیشتر از قبل حس می کنی

هیچ شونه ای نیست

سرتو روش بذاری

و گریه کنی

به وسعت همه این راه بی پایان

و

تمام سر گرونی های اون با این دل عاشق

 

*********

چشماتو می بندی و

اونو کنارت میبینی

فک می کنی با اونی

....

کاش می شد این روزها

زودتر به پایان برسه

دلت براش تنگ شده

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 16:34 توسط عاشق خاموش| |

Design By : Night Melody

کد آهنگ